سيد حسن مير جهانى طباطبائى

479

جنة العاصمة ( فارسي )

حصار ، و آنها را به شدّت محاصره كرد ، فرستادند بنزد آن حضرت و پيشنهاد صلح كردند به اين نحو كه خواهش كردند از آن حضرت كه آنها را فرود بياورد تا از آنجا جلاء وطن كنند و بروند . چون اين خبر به اهل فدك رسيد فرستادند نزد آن حضرت كه با آنها مصالحه كند به نصف از ميوه‌ها و مال‌هايشان ، و پيغمبر قبول كرد و مشى سريع نكرد و بدون خيل و سوار به او واگذار شد و خالصهء خود پيغمبر بود ، و در آنجا چشمهء آبى جوشنده و درختان خرماى بسيارى بود . و نيز گفته است : در اين باب آنچه صحيح‌تر به نظر مىآيد و به من رسيده اين است كه احمد بن جابر بلاذرى در كتاب فتوح خود گفته : بعد از انصراف رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از خيبر كس بفرستاد بسوى فدك ، و او محيّصة بن مسعود بود ، و در آن وقت رئيس فدك يوشع بن نون يهودى بود ، و آنها را به اسلام دعوت كرد چنين يافت كه آنها رعب دارند و ترسيده‌اند ، وقتى كه خبر خيبر به آنها رسيد ، پس با پيغمبر مصالحه كردند به نصف خاك آن يعنى نصف زمين فدك مال پيغمبر باشد و نصف مال آنها ، و پيغمبر هم از ايشان قبول فرمود و امضاء آن را كرد و خالصهء خود پيغمبر شد چون بدون خيل و ركاب بتصرّف آن حضرت درآمد ، تا آخر كلام او « 1 » . و در تفسير فرات بن ابراهيم مسندا بسند متّصل از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : چون جبرئيل بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نازل شد آن حضرت سلاح خود را محكم بست ، و هر دو اسب‌هاى خود را زين كردند ، و در دل شب بيرون رفتند ، و على نمىدانست كه رسول خدا كجا را اراده كرده ، رفتند تا اينكه

--> ( 1 ) ياقوت حموى ، معجم البلدان ج 4 ص 238 - 240 .